من در نوشتن هیچ گاه به مخاطب فکر نمی کنم

گزارشی از نشست چای و داستان با حضور مصطفی مستور

من در نوشتن هیچ گاه به مخاطب فکر نمی کنم


عصر آخرین روز بهمن ماه، در افتخاری دیگر، مدرسه اسلامی هنر میزبان نویسنده ای بود که تاکنون کمتر کسی را در صداقت بیان به او شبیه دیده ام. مردی که اگرچه با آرامش سخن می‌گفت اما صدایش آکنده از حزنی به گوش می رسید که شاید از همان صداقت بیانش، نشأت می‌گرفت؛ مصطفی مستور... این مراسم و میزبانی بهانه ای بود برای رونمایی از کتاب اخیر ایشان با عنوان عشق و چیزهای دیگر.

در ادامه بخشی از صحبت های ایشان را که اغلب پاسخ های ایشان به سوالات دکتر فریدعصر و حضار بود را نقل قول می کنم:

  • نویسنده، چیزی بیشتر از خواننده اش نمی داند؛ من فقط خاطرات بین الاذهانی و مشترک انسان ها را نوشته ام و بارها و بارها، با انسان هایی روبرو شده ام که بیشتر از من می دانند و می فهمند اما آنها هرگز نمی نویسند و به شخصه این نوشتن را فضیلتی نمی دانم.
     
  • تا چیزی برایم بداهت کامل پیدا نکند، نمی توانم درباره اش بنویسم؛ من در یک فضای کاملا بدیهی زندگی می کنم و سوالاتم کاملا بدیهی است اما پاسخ آنها برایم بدیهی نیست. من با سوالات درگیرم نه پاسخ ها... پرسش های من، کاملا پرسش هایی معصومانه هستند نه معماگونه...

  • وقتی می گوییم داستان دینی، داریم دو مقوله را با هم ترکیب می کنیم، داستان و دین. داستان دینی یعنی داستانی که در آن دین طرح شده باشد. وقتی از داستان دینی حرف می زنیم یعنی یک چیزی که اولا داستان است و تمام شاخص های داستان بودن را داراست... در صورتی که ما در دین باید صریح، مستقیم و هدایتگرانه صحبت کنیم و همه ی این ویژگی ها در داستان مردود است... اگر معنا در داستان ریزش کند، آن داستان دینی است.

  • نویسنده، نه طراح سوال است نه پاسخ دهنده به سوال، او طراح موقعیت است.
     
  • در کار هنری باید چند صدایی را حفظ کنی تا همه ی صداها شنیده شوند.
     
  • هنر حداکثر کاری که می کند، شما را آگاه تر می کند اما دردهای شما را کمتر نمی کند.

  • یکی از بهترین چیزهایی که می تواند انسان را تغییر دهد، مواجهه های انسانی است؛ ما از شعر حافظ بعد از 6 قرن لذت می بریم و کیف می کنیم و آگاه می شویم و فقط همین؛ اما آیا می تواند تزویر و ریا را در جامعه از بین ببرد؟
     
  • من در هنر، خیلی به فردیت اعتقاد دارم، یک سبک زندگی داشته باشید و تکلیفتان با خیلی چیزها روشن باشد، آن چیزهایی که فردیت شما را می سازد. اگر شما به عنوان یک انسان که داری زندگی می کنی و در مورد خیلی از چیزها تکلیفت روشن است و نظر داری، اگر در مورد این چیزها مجموعه نظرهایی داشته باشی، آن وقت شروع می کنی به نوشتن و تو هر شخصیتی که داشته باشی، آن در داستانت ریزش می کند... باید خودت باشی و به خودت دروغ نگویی، این بیس شما را می سازد. من از شما می پرسم: تو کی هستی؟ من مهمم نه فعل من، فعل بخشی از من است، هنرمندان بزرگ، خیلی بزرگتر از فعلشان هستند.

  • شما جلوی هر چیزی را بگیری، جلوی فکر کردن را نمی توانی بگیری؛ فقط یک تلنگر کافی است که تو فکرهای عمیق بکنی...
     
  • من در نوشتن هیچ گاه به مخاطب فکر نمی کنم...
     
  • اگر فردیت شکل بگیرد از دل آن فردیت، جهان ذهنی نویسنده شکل می گیرد و از دل جهان ذهنی شما، زبان شما در می آید که عصاره همه چیز است.

  • احساس می کنم نویسنده ها هر کدوم یه ایستگاه هستند و من سوار قطار هستم. من در ایستگاه سلینجر پیاده شده ام و دیگر دوست ندارم ایستگاه بعدی را تجربه کنم... جهان ذهنی من با جهان ذهنی سلینجر، خیلی نزدیک است.

چای و داستان کارگاهی برای تبادل تجربه‎های داستانی و آشناتر شدن داستان‎نویسان با افق‎های مختلف داستانی است که هر دو هفته یک‎بار برگزار می‎شود و پذیرای حضور تمامی داستان‎نویسان و علاقمندان داستان می‎باشد.

عکاسی، تهیه و تنظیم گزارش: نیلوفر ظهرابیان 

 

مدرسه اسلامی هنر
۶ اسفند ۱۳۹۶
صفحه اصلی/ گزارش
چای و داستانمصطفی مستورآموزش آزادداستانرمانگزارش