سفرنامه

تجربه های داستان ساز، سفر اول

امروز 5شنبه، اسفند 96 روزی متفاوت از هر روز برای من بود...

مینی بوس سواری با دوستان، آن هم در اتوبان تهران – قم، تجربه ی جذابی بود که با صرف صبحانه همیشگی اردوها یعنی خیار و گوجه و پنیر سرد با نان سنگگ داغ، جذاب تر هم می شد. طبق پیش بینی ای که از قبل می کردیم، حدود ساعت 10 صبح به خیابان 30 تیر، جایی که در آن می شد بنای کنیسای حیم، عبادتگاه کلیمیان مقیم تهران را دید، رسیدیم. در آغاز با استقبال گرم رییس هیات امنای کنیسا، جناب آقای صدق عزیز، مواجه شدیم. استقبالی که با توضیحات آگاهانه ایشان در رابطه با آداب و رسوم کلیمیان و اشتراکات میان اسلام و مسلمانان با مسیحیت و مسیحیان، ما را به پرسیدن سوالاتی در این باب، راغب می کردند و ایشان هم تمام مدت با حوصله به پرسش های ناتمام طلاب، پاسخ می دادند که ناگهان با دیدن پذیرایی از طرف میزبانان محترم، متوجه شدیم که وقت رفتن است و باید با یک عکس دسته جمعی یادگاری، از آقای صدق و کنیسا، به سمت مقصد بعدی که فاصله چندانی هم با کنیسا نداشت، خداحافظی کنیم.

رفتیم به خیابان میرزا کوچک خان، آتشکده ی آدریان، نیایشگاه زرتشتیان.
اینجا هم ما با هم وطنی دیگر به عنوان متصدی آتشکده، آشنا شدیم؛ سرکار خانم استقامت. در این نیایشگاخه، ما ضمن بازدید از قسمت داخلی و اصلی، از صحبت های سرکار خانم استقامت، در رابطه با تاریخچه ی آتشکده و آداب و رسوم زرتشتیان استفاده می کردیم.

پس از خداحافظی با ایشان، به سمت کلیسای گریگوری مریم مقدس، درست در آن طرف خیابان، حرکت کردیم. از آنجا که سفر ما در روز 5شنبه انجام می گرفت، نگهبان کلیسا به ما اعلام کرد که امروز جناب کشیش در کلیسا حضور ندارند و ما نیز به جای بازدید از کلیسا، به موزه ی ملی ارمنیان که در محوطه ی کلیسا واقع شده بود، رفتیم.

این موزه که به یاد رهبر دینی ارمنیان تهران، اسقف اعظم، آرداک مانوکیان، بنا نهاده شده بود، بسیار برای ما جالب و دیدنی جلوه می نمود. مدارک و لوازم شخصی شادروان مانوکیان، ادوات، تصاویر، نقشه، کتب خطی و لباس زنان ارمنی از مواردی بود که ما می توانستیم برای اولین بار در این موزه با آنها مواجه شویم.

پس از بازدید از موزه، با طی مسافتی نسبتا طولانی در شهر تهران، به آرامستان دولاب، واقع در سرآسیاب دولاب تهران، رسیدیم. آرامستان دولاب که از چند آرامستان مجزا تشکیل شده و این آرامستان ها با دیوارهای قرمز رنگ از یکدیگر متمایز می شوند متعلق به اتباع چند کشور روسیه، ایتالیا، لهستان و ارامنه تهران می باشد. اتباعی که روزگارانی نسبتا دور، به اجبار در کشور ما ساکن گشته و پس از وفات، در خاک این آرامستان ها در زیر سنگ مزارهای فوقالعاده متفاوت از سنگ مزارهای آرامستان های خودمان، به خاک سپرده شده اند. این آرامستان ها میزبان سربازان لهستانی جنگ جهانی دوم و بزرگ مردانی چون شهید وارتان سالاخیان و بسیاری زنان و مردان نام آور و هنرمند دیگر است. برای ورود به این آرامستان ها، داشتن مجوز رسمی از ادارات مربوطه الزامی است چرا که سالهاست کسی در آنجا به خاک سپرده نشده و جزء میراث فرهنگی ایران به شمار آورده می شوند.

پس از خروج از آرامستان با دوستان تصمیم گرفتیم که به سمت قم حرکت کرده و ناهار را در جمع دوستان در مینی بوس صرف نماییم.
سفر متفاوت ما با ورود به قم، مرکز جهان تشیع، در ساعت 17، 5شنبه سوم اسفند، به پایان رسید.

در برنامه‌های «تجربه‌های داستان‌ساز» قرار است داستان‌نویسان تجربه‌هایی کسب کنند که در حالت معمول امکان کسب این تجربه‌ها چندان مهیا نیست. از آن‌رو که سوژه و ایده‌ی اولیه‌ی غالب داستان‌ها و فیلم‌ها، با «تجربه» بدست می‌آید.
از برنامه‌های آتی و در دست بررسی آن می‌توان به این موارد اشاره کرد: بازدید از زندان، تیمارستان، کانون اصلاح و تربیت، کمپ ترک اعتیاد، شیرخوارگاه و...؛ تجربۀ دستفروشی در مترو یا پشت چراغ قرمز؛ بازدید از پشت‌صحنۀ یک فیلم یا سریال فاخر؛ بازدید از عملیات تفحص شهدا؛ بازدید از معدن؛ بازدید از اماکن بکر تاریخی؛ بالگرد سواری؛ حضور شبانه در کویر؛ یک روز زندگی با عشایر؛ تهران‌گردی؛ بازدید از موزه عبرت و باغ‌موزه قصر و...؛ جت‌اسکی، کایت یا پاراگلایدر، بانجی جامپینگ، فلای‌بورد، زیپ‌لاین.

مدرسه اسلامی هنر
۱۱ اسفند ۱۳۹۶
صفحه اصلی/ گزارش
آموزش آزادتجربه های داستان سازسفرنامهداستان نویسیایدهتجربه