بررسی‌ کتاب‌ آب‌و‌هوای‌ چند‌ روز‌ سال

نشست نقد مجموعه داستان ” آب و هوای چند روز سال ”

در ادامه جلسات نقد کتاب مدرسۀ اسلامی هنر با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی قم، نشست نقد مجموعه داستان “آب و هوای چند روز سال ” نوشتۀ آیین نوروزی برگزار شد. این نشست پنجشنبه هجدهم دیماه، با حضور نویسنده، و داستان نویسان در مدرسۀ اسلامی هنر برگزار شد.

در ابتدا، سلطان مرادی مجری جلسه ، به معرفی کوتاهی از کتاب و نویسنده پرداخت و گفت: مجموعه داستان “آب و هوای چند روز سال” در سال 1393 از سوی نشر نگاه با ده داستان به انتشار رسیده است. این کتاب در جایزۀ ادبی بوشهر برگزیده شده است. نویسندۀ جوان این کتاب نیز تا کنون داستانهایی در مجلات به چاپ رسانده اند و اخیرا داستانی از ایشان در جشنوارۀ داستان تهران رتبۀ سوم را به خود اختصاص داده.

در ادامه نویسنده به معرفی خود و اثرش پرداخت. وی آغاز پیگیری جدی ادبیات داستانی را مربوط به دورۀ نوجوانی خود دانست و گفت: قدیمی ترین داستان این مجموعه نیز مربوط به هجده سالگی من است و این نوشتن با وقفه ها و پیگیری‏های مختص خود، باعث شد تا در طی چهار سال مرور ده داستانِ خوب نوشته شود. پنج داستان از این داستانها در مجله همشهری داستان چاپ شدند که آقای شهسورای که آن زمان در نشر نگاه بودند، از همین طریق با داستانها آشنا شدند و پیگیر چاپ مجموعۀ من شدند. در مجموع یکی از داستانها را حذف کردم و بعضی از داستانهای دیگر را هم تغییر دادم. آقای شهسورای به تغییر پایان بندی داستانها تاکید داشتند که بعضی را تغییر دادم و بازنویسی کردم. به نظرم در بیشتر آثار تغییر ماهوی نداشتند اما بعضی از داستانها تغییر زیادی کردند.

در ادامه داستان نویسان حاضر در جلسه نظرات خود را در مورد کتاب بیان کردند:

  • جدای از متن روان و لذت بخش داستان به نظر میرسد داستان اتفاق خاصی در بر ندارد. گویی فردی در حال نوشتن خاطره هست. گاهی نویسنده تصریح بین اتفاقات میکند در حالی که  خود داستان بدون این اشاره های صریح توان ایجاد قیاس بین موضوعات ندارد. مثل داستان اول که خانۀ مادربزرگ با موی سیاه یا روسیه مقایسه میشود.

محمد حسین محمدی از داستان نویسان حاضر در جلسه: البته چون داستان از دریچۀ ذهن راوی نوشته میشود، اگر منطق راوی مشخص باشد فقط میتوانیم بگوییم این در منطق راوی جای دارد یا نه. ممکن است جهان راوی به شکلی باشد که امکان چنین مقایسه ‏ای در او وجود داشته باشد، واین می‏تواند کاملا منطقی جلوه کند. تشبیهات عجیب‏تر از این نیز در ادبیات وجود دارد؛ اما اشکالی بر آنها وارد نیست، چرا که  بخشی از جهان راوی قضاوتها و مقایسه های اوست.

سلطان مرادی: به نظر میرسد مقایسه در این داستانها به یک تکنیک شخصی تبدیل شده که نویسنده با استفاده از آنها در داستانهایی چون داستان اول کتاب و داستان سه تصویر از ده سالگی، سعی می‏کند حداقل دخالت را در نتیجه‏گیری مخاطب داشته باشد. آن چه واقعاً قابل احترام است این است که نویسنده تا پایان به استراتژی خود پایبند است و به راحتی به مخاطب نشان میدهد که نویسنده سعی میکند فقط این تصاویر را در کنار هم قرار دهد و دور بایستد تا اتفاق در مخاطب رخ دهد. گره گشایی نداشتن تکنیک داستانهاست.

امیر حسین معتمد: تمام این مباحث زمانی پیش میاید که داستانی شکل گرفته باشد. ما در بسیاری از داستانها همچون داستان اول فقط شاهد موقعیت هستیم؛ اما نه اتفاقی شکل میگیرد نه رویدادی. موقعیتی چون خراب شدن یک اتفاق شیرین، امری است که پیش از این در سینما سابقه داشته. اگر در سایۀ موقعیت بتوانیم تغییر در شخصیتها را نشان دهیم به داستان نزدیک شده‏ایم. اما من فکر میکنم بیان موقعیت به این شکل کوچک و حداقلی، فقط در مرحلۀ موقعیت می ماند.

محمدعلی رکنی: انتخاب خرده روایتهای جذاب و خلاقانه نشان از توانایی نویسنده دارد؛ اما باید به این توجه داشت که آیا از این قطعات پراکنده استفادۀ کاملی شده  یا خیر. باید ببینیم که هر یک از این خرده روایتهایی که در خلال داستانهای مختلف گنجانده شده اند، بود و نبودشان تفاوتی دارد یا نه؟ اگر این ماجراهای کوچک را از هم جدا کنیم اتفاقی رخ میدهد یا نه؟

  • لذت بخش بودن داستان بسیار مهم ست. امری که در بسیاری از آثار جدید مغفول میماند. اما باید به نویسنده این کتاب تبریک گفت. این که کتابی را دست بگیریم و در هفته‏ای پرمشغله آن را زمین نگذاریم نشان میدهد که با داستانهای لذت بخشی سر و کار داریم. اما به نظر میرسد شخصیت همۀ داستانها یک نفر است. گویی این فرد یک بار در هیئت سی سالگی حاضر میشود، یک بار در ده سالگی، یک بار مجرد است  بار دیگر متاهل. اما در هر صورت همۀ اینها یک نفر به نظر میرسند.

علی عبداللهی: داستانها مبتنی بر اتفاقی شخصی هستند که در طول داستها گسترش می یابد. حتی گفته میشود که یک اتفاقی برای من افتاده ه با دیگران متفاوت است. اتفاقا سعی میشود با آن اتفاق گره گشایی رخ بدهد. این مدل داستان نویسی بسیار پرقدرت، جالب و پر کاربرد است. اما مبتنی بر این است که از آن اتفاق شخصی بگذریم، چون اصل قضیه همان اتفاق شخصی است. اگر عناصر داستان به سمتی نرود که آن اتفاق شخصی باز شود، گره از آن گشوده شود، داستان پا نخواهد گرفت.

  • در بعضی از داستانها ما با روایت چند زمان از یک نفر مواجهیم، در حالی که این فرد در این دو زمان کاملا یک شکل است. ه در ده سالگی، چه در بیست و چه در چهال سالگی جهان را به یک شکل میبیند. حتی به نظر میرسد آدمهای مختلف در داستانهای مختلفت با نگاه یک شکل به جهان نگاه میکنند. شاید تغییر لحن راویها میتوانست به نشان دادن این تفاوتها کمک کند، اما در این داستانها با یکسانی لحن راویها مواجهیم.

در پایان نویسنده باتشکر از نقد حضار گفت که «این اولین بازخورد جدی من از مخاطبین خود است. در مدتی که این کتاب چاپ شده بود نقد جدی بر این کتاب شکل نگرفته یود». وی در مورد لحن یکسان راویها، گفت خودم نیز به این مسئله آگاهم اما هنوز مطمئن نیستم که این مسئله را نقطۀ ضعف بدانم یا نه. در مورد تعیین داستان بودن یا نبودن آثار هم به قطع و یقیین صحبت کرد. داستانهای این کتاب داستان «فضا» هستند. اسم مجموع نیز به همین مسئله اشاره دارد. ممکن است در داستانی خط روایی مشخصی وجود نداشته باشد، یا این که حتی غیر از شخصیت اصلی کس دیگری را نشناسیم، چرا که تاکید روی فصا و حال و هوای داستانها است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + نوزده =