مدرسه دراماتورژی قرآن کریم

گزارش هشتاد و یکمین نشست مدرسه دراماتورژی قرآن

گزارش هشتاد و یکمین نشست مدرسه دراماتورژی قرآن

۱۸ مهر ۱۳۹۸
مدرسه اسلامی هنر قم

«تأملاتی فلسفی در باب بصری‌کردن امر قدسی»

با حضور دکتر سیدمهدی ناظمی

سیدمهدی ناظمی، پژوهشگر فلسفه و سینما، در ابتدای این نشست به بررسی خانواده واژگان همبسته با دو واژه «سمع» و «بصر» پرداخت؛
چشم، گوش، شنیدن، دیدن، بینایی و … .

این خانواده از کلمات از جمله پرکاربردترین واژه‌های زبان‌های مختلف دنیا هستند.

آنچه از متون گذشتگان برمی‌آید این است که در گذشته‌های دور سمع بر بصر به لحاظ قوت ادراکی غلبه داشته است، اما به تدریج با ظهور تمدن یونانی این غلبه معکوس شد و «دیدن» از جایگاه بالاتری برخوردار شد.

البته در اینجا مراد از سمع و بصر، قوه ادراکی است که از این دو عضو دریافت می‌شود.
از تطبیق میان این واژه‌ها در زبان‌های مختلف به نوعی همبستگی میان دیدن و فهمیدن خواهیم رسید.

هر چه زمانه می‌گذرد، وجوه استعاری استفاده از واژگان همبسته با دیدن نیز افزایش می‌یابد.

بازتاب این روند را در اسطوره‌های ملل مختلف می‌توان یافت. اهمیت بینایی، چشم و ارتباط آن با معرفت و روح را حتی می‌توان در متون طبی سنتی جستجو کرد.

ناظمی افزود با بررسی سنت‌های تاریخی می‌بینیم که تمام اقوام دارای اسطوره‌هایی بوده‌اند که فرهنگ دینی، اجتماعی و معرفتی‌شان به آنها گره خورده بود.

آنچه یونانیان را در این مرحله از دیگر اقوام تاریخ متمایز می‌کند انسان‌وار بودن اسطوره‌های یونانی است؛
خدایانی شبیه انسان‌ها.

اهمیت این رخداد در پیوندش با آیین‌های نمایشی و مذهبی جامعه یونانی است که عنصر تماشاگر در آن از اهمیت بالایی برخوردار بوده است.

ظهور پدیده بازیگر نیز در ادامه این سنت از نقاط عطف و تأمل‌برانگیز این سنت است. در زمان غیبت بازیگر، تماشاگر بر قوه شنوایی خویش متکی بود اما با ظهور جایگاه بازیگری، ادراک بصری جایگاه والایی پیدا می‌کند؛بازیگری که می‌تواند از عهده دیدنی‌کردن آیین برآید.

در همین دوران کتاب «جمهور» افلاطون و «شعر» ارسطو در نسبتی مستقیم با این فضا قرار دارند. سلب قدسیت افلاطون از آیین‌های تراژیک و اقدامات ارسطو در منضبط ساختن هنر نمایش، گام‌هایی است که به موازات این فضا در یونان برداشته شد.

در مرحله بعدی شاهد آن هستیم که اسکندر مقدونی، گروه‌های نمایشی را از یونان به سایر متصرفات می‌برد و اقدام به برپایی آن نمایش‌ها می‌کند.

اهمیت این رخداد در این نکته نهفته است که نمایش‌های آیینی یونانی، رسومی مذهبی بودند که در زمانی خاص به هدفی والا برگزار می‌شدند.
این حرکت اسکندر و باب کردن برپایی این نمایش‌ها در زمان‌های متفاوت، آن شکوه قدسی نمایش‌ها را از بین برد.
بدین ترتیب درام یونانی به درام رومی بدل شد که به نوعی می‌توان آن را تفریح خصوصی و اروتیک اشراف و دربار دانست.

ما در دوران قرون وسطی شاهد ظهور فرهنگ نقاشی هستیم. فرهنگی که بیشترین اتکا را بر محور نقاشی دارد.

نقاشی در این دوران با حاشیه‌نگاری بر کتاب مقدس و حکاکی بر ساختمان کلیساها آغاز شد و سپس توانست به نوعی استقلال برسد.

پس همانگونه که امر قدسی بستری برای رشد درام در یونان باستان بود، در قرون وسطی نیز نقاشی بر این بستر قدسی شروع به گسترش و بالندگی کرد و این روند به زایش سنت نقاشی کلاسیک دوران رنسانس انجامید که از وجوه قدسی آن کاسته شد اما بر جزئیات بصری آن به شکل چشمگیری افزوده شده است.

در عالم اسلام، قرآن در فرهنگی متولد می‌شود که به نوعی شاعرانه است. البته این فرهنگ شاعرانه با فرهنگ‌های یونانی و رومی تفاوت‌های بسیاری دارد.

اسلام با مواجهه مستقیم کلامی با سنت شعر جاهلی ظهور می‌کند. که بعدها به گسترش فرهنگ زبانی عربی می‌انجامد.

در این میان برای ما ایرانی‌ها تجربه‌ای جدید رخ می‌دهد و یک سنت شاعرانه قدرتمند سر برمی‌آورد که در نوع خود بی‌نظیر بوده است.

مسئله سمع و بصر در فرهنگ شاعرانه ما مسئله محوری و پروبلماتیک نیست. شاید این مولوی است که در آثارش بر این نکته تأکید کرده است که فهم و ادراک انسان از زبان نشئت می‌گیرد و زبان نیز با سمع ارتباطی مستقیم دارد که این ادراک باید به مرحله دیدن بینجامد.

در متن قرآن نیز همواره سمع بر بصر تقدم دارد. برای مثال در آیات سوره روم شاهد هستیم که خداوند به خلق ازواج از انفس اشاره دارد که آیاتی برای تفکرکنندگان است. در ادامه برای آنان که می‌شنود آیاتی می‌آورند و در انتها آیه‌ای برای آنان که می‌اندیشند. البته اندیشه در این آیا مقدمه‌ای بصری دارد.

دکتر ناظمی در ادامه به پرسش‌های حاضران در جلسه پاسخ گفتند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × چهار =